:) !!!!!!!
سلام به همگی
اول از همه بگم که واقعا نمیدونستم اسم این پست رو چی بزارم لبخند گذاشتم تا بدونین حالم خوبه فقط کلی اتفاق بد و خوب توی تعطیلات تابستونیم داشتم. باید بگم شرمنده همتون هستم که حتی بهتون سر نزدم
نگران نباشین همه چی خوبه
از وقتی امتحانات تموم شد تا خواستم فکر کنم ببینم میخوام چیکار کنم ماه رمضون رسید و منم که ت اسمش میاد بی حال میشم البته نه اینکه دوست نداشته باشم ها نه! ولی با کلاس رفتن سختمه برا همین امسال ماه رمضون کلاس تعطیل بود
کم کم نوبت درو محصول 9 ماهمون بود بله نوبت کارنامه
بالاخره من برا جشن نرفتم بهونه کردم روزه گرفتم حالم خوب نیست راستش میدونستم چی کاشتم میترسیدم دوستام محصول آفت زدمو مسخره کنن
مامان رو با هزار زحمت فرستادم تا ظهر کارنامه روندیدم آخه از امسال من فروشنده بابام شدم
انتظار داشتم حداقل معدلم 19 بشه ولی خیال باطل! شده بود 18.25 هیچی نگفتم البته کسی چیزی بهم نگفت چون میدونستن خودمو کشتم تا دوم رو تموم کنم ولی خداروشکر میکردم که رد نشدم. امسال به خاطر گرم بودن زیاد هوا کسی مهمونی نگرفت منم حسابی خوش حال بودم. چند روز به ماه رمضون مونده دختر داییمو عمل کردن فقط 3 سالشه آپاندیسش ترکیده بود هنوز هم که هنوزه میترسیم بهش دست بزنیم ولی انقد شیرین از مریضیش حرف میزنه که
. وقتی بیمارستان بود مامان رفته بود ماموگرافی ولی چیزی به من نگفتن تا اینکه یه روز که خونه خاله فاطمه مهمون بودیم با چشمای خیس اومد تازهفهمیدیم خبرایی هست تا اینکه فهمیدم مامان باید تو 4 مرحله شیمی درمانی بشه و بعدش باید عملش کنن زیاد مسئله حادی نیست ولی خیلی نگرانشم
قراره هفته بعد 5 شنبه بره برا دومین شیمی درمانی براش دعا کنید. قبل ماه رمضون با مشاور حرف زدم بهم گفت باید تا آخر تیر درسای دوم رو جمع بندی کنم و تا آخر شهریور هم درسای سوم رو به همراه تستاشون ولی متاسفانه خیلی کم تونستم درس بخونم
الانم که دیگه نمیتونم. 12 مرداد تولده داداشم بود همرا همکلاسیاش رفتیم بیرون کلی بهمون خوش گذشت فرداش هم رفتم کلاس بدمینتون ثبت نام کنم ولی از شانس من گفتن برگزار نمیشه منم چون میخواستم اونجا برم والیبال ثبت نام کردم تا بیکار نباشم ولی اینا همش خیال بود من عاشق والیبال شدم هر روز چند ساعت تمرین میکنم هنوزم باورم نمیشه من الکی رفتم ولی گرفتارش شدم
شهرداری جشنواره داره قاره تیم ما هم بره مسابقه
ولی اسم من هنوز تو لیست نیست باید مربی اسممو بنویسه مگه میتونن بدون من بازی کنن
البته باید بگم 4 نفری میریم والیبال خاله وحیده و هانیه و مریم خیلی خوش میگذره مربی که حسابی کار بلده. دارم آماده میشم برا مهر لباسام 4 سایز بزرگترن یکی نیست بگه اینم شد مدل آخه
. به هر حال باید تحمل کرد 4 ساعت بیشتر تنم نمیکنم که
تعطیلات تابستونیه من اینطوری بود راستی در حین فروشندگی تو مغازه بابام 31 مرداد 3 تا سشوار ازم دزدیدن هنوزم گیجم نمیدونم چطوری بردن
ولی بابام هیچی نگفت فقط ازم خواست بیشتر حواسموجمع کنم
آخه بابام معتقده که اینا همش تجربه است باعث میشه حواسم همیشه جمع باشه و کمتر اشتباه کنم ولی خیلی دوست داشتنی هر روز دارم پیشرفت میکنم نمیدونستم استعداد دارم درضمن از همه اونایی که تو این مدت بهم سرزدن و منواز یاد نبردن ممنونم 
دوستون دارم فعلا 



:) !!!!!!! 
